دهكده جَجين
|
عناصري، جابر. "دهكده ججين". دوره 5، ش 52 (بهمن 45): ص26-36، تصوير، طرح. |
|
||||
|
خلاصه:موقعيت جغرافيايي و طبيعي دهكده ، جمعيت ، گويش ، بررسي بناي دو برج يادبودي ازحكومت فئودالها در اينجا ، اسامي دهات همسايه ، كوههاي اطراف ده ، آبوهوا ، پيشهمردان و زنان ، جشنها و مراسم ، خوراكهاي محلي ، چيستانها ، پوشاك زنان و مردان
|
|
||||
|
|
|
||||
|
ججين از طرف شمال به شهرستان اردبيل ، از جنوب به دهكده « بنفشه درق » از مشرق به قريه « نيار» و از مغرب به دهكده « شام اسبي» محدود است. به قول خود روستاييان « آفتاب شهرستان اردبيل از اين دهكده سر ميزند » رودخانه « بالخلو » اين دهكده را از شهر اردبيل جدا ميكند و رابط اين قريه به شهر ، پل هفت چشمه رود بالخلو است. بالخلو از كوههاي سبلان و گردنه مير سرچشمه گرفته و بعد از سيراب كردن زمينهاي قريه « شام اسبي » واقع در مغرب ججين به شهر اردبيل رو مينهد و در سر راه خود ججين را نيز بيبهره نميگذارد. آنچه در اين دهكده جلب توجه مي كند وجود دو برج يكي با كلاه فرنگي تنگ و ديگري با كلاه فرنگي وسيع است. اين دو برج يادگاري از حكومت فئودالها در اين سامان است، اهالي دهكده ساختمان اين برجها را به 50 -60 سال پيش نسبت مي دهند و از ظلم و ستم خوانيني كه [26] حتي به جان و مال و ناموس مردم زحمتكش و بردبار اين قريه تعدي كردهاند به تلخي ياد ميكند و نخستين مالك دهكده به اسم « محسن خان سردار فاتح » معرفي مي نمايند. |
||||
|
يكي از دو برج دهكده «ججين» ، اين برج بر سر راه ججين به شوره گل واقع شده است |
منظره عمومي دهكده ججين |
|
در قسمت مغرب اين دهكده ، تپه نادري (= قلخان تپه)1 قرار گرفته و بر سر راه ججين به تپه نادري ، درياچه مانندي بنام « شوره گِلْ »2 واقع شده است كه داراي آب شور است و گويا براي امراض مختلف بخصوص براي روماتيسم نافع است. دهات همسايه ججين: مردم اين روستا با دهكدههاي مجاور روابط حسنه دارند. از دهات همسايه اين قريه ميتوان دهكده هاي: نيار – بنفشه درق – شام اسبي- همت آباد و پيله سهران را نام برد كه قريه اخير از توابع متروكه شهرستان اردبيل و مركز عمليات نظامي است. كوههاي اطراف ججين: از كوههايي كه در كنار اين دهكده واقعاند بايد از كوه « الله اكبر» و كوه « پير» نام برد كه زيارتگاهي در دامنه كوه پير قرار گرفته است ، اهالي دهات مجاور جهت زيارت عازم اين كوه مي شوند و مردم ججين نيز گاهي اوقات اگر از كنارههاي اين كوه بگذرند سري به اين مكان مقدس ميزنند. آب و هوا: آب آشاميدني مردم دهكده از چاههايي فراهم مي شود كه در اغلب خانهها كنده شده است [27] آب ريختوپاش اهالي از شعبه اي از رود بالخلو است كه از طرف « نيار» به اين قريه مي آيد. |
|
آبشار زيبايي در پشت يكي از باغهاي اين روستا قرار گرفته است. هواي ججين در پاييز و زمستان سرد و در بهار و تابستان معتدل است ، متأسفانه وجود كورههايي كه سنگهاي آهكي در آنجا پخته مي شود باعث آلودگي هواي دهكده مي گردد و سلامت مردم اين قريه را تهديد ميكند. انجمن ده: قريه ججين مدتي است « كدخدا » ندارد و توسط انجمن ده اداره مي شود ، رييس انجمن حاجي بالاخان محمودي و اعضاي انجمن ، رجب قيداري – يدالله عليزاده – چوپان قهرماني و سليمان غضنفري هستند. رييس و اعضاي انجمن توسط اهالي دهكده انتخاب مي شوند سپس مراتب به مقامات مربوط در شهرستان اردبيل گزارش داده مي شود. در واقع رييس و اعضاي انجمن ده وظايف كدخدايي دهكده را به عهده دارند ، و در ضمن رسيدگي به كارهاي شخصي خود ، امور مربوط به دهكده را هم انجام مي دهند. جوانمرد دهكده ، حاجي مير كريم ، نام دارد كه صادقانه به آباداني اين قريه و بهبود زندگي ساكنان اين ناحيه علاقمند است و از دير باز زندگي خود را وقف آسايش مردم اين روستا كرده است.[28] |
|||
|
طرحي از گاو آهن با ضبط اسامي محلي: 1-گيو 5- پَرَلْ 2-زول 6- وتاخ 3- قيش 7- كتوك 4- اخ 8- گاو آهن |
|
كوچه هاي دهكده: از كوچههاي ججين ميتوان از كوچه ، حاجي اژدر- حاجي ميركريم – حاجي بالاخان – ميرزا باقر – غضنفر – نفظ الله و … نام برد. داد و ستد: ججين چهار قهوهخانه بزرگ و چهار قهوهخانه كوچك دارد. اين قهوهخانهها بيشتر مايحتاج مردم را دارند و اغلب چاي و روغن و قند و بنات و داروهايي براي كمكهاي اوليه به مردم ميفروشند بايد گفت كه ججينيها براي خريد ، اغلب به شهر اردبيل مي روند ، آنان موي بز و پشم گوسفند و لبنيات به شهر مي برند و مي فروشند و در عوض پارچه و لباسهاي دوخته شده و خشكبار و قند و شكر و اشياء ديگر تهيه مي كنند. روزهاي چهارشنبه هر هفته نيز جمعي از فروشندههاي دورهگرد شهر اردبيل بر روي ارابههاي دستي پارچههايي باز ميكنند و براي عرضه به مردم دهكده به اين روستا ميآوردند. سواد و آموزش: قريه ججين مدرسهاي به اسم « دبستان امير نظام ججين » دارد و ساختمان مدرسه اصلي آن كه « دبستان 25 شهريور » نام دارد به دستور اداره آموزش و پرورش اردبيل شروع شده ولي ناتمام مانده است. |
|||
|
اَل چراغي (چراغ دستي) |
|
قرار است اداره آموزش و پرورش شهرستان اردبيل به تكميل اين ساختمان بپردازد. مدرسه امير نظام ججين ، دبستان پنج كلاسه اي است كه توسط آقاي مير عباس سيد حاتمي كه از اهالي شهر اردبيل است ، اداره مي شود و 28 نفر شاگرد از كلاس اول تا پنجم در آن به خواندن و نوشتن مشغولند. معلم دهكده گاهي در مورد اينكه چطور بايد به پيشرفت امر مهم آموزش و پرورش در اين دهكده كمك كرد براي ساكنان اين روستا سخنراني مي كند و خود با همكاري اهالي راه اصلي اين قريه را كه معبر عمومي بوده و متأسفانه وضع خوبي نداشته خاكريزي و تسطيح كرده است. از كلاس پنجم به بعد معمولاً كودكان دهكده جهت تكميل تحصيلات خود هر روز به مدارس شهر مي روند و غروب به دهكده باز مي گردند. |
|
البته در موقع زمستان كه برف و بوران است رفت و آمد براي اين كودكان خردسال بسيار مشكل است ولي آنان رنج اين سفر را به جان مي خرند تا به سرنوشت پدران خود گرفتار نشوند. پيشههاي مردان: عده اي از مردان ججين كشاورزند و در زمينهاي اطراف دهكده كه بيشتر ديمي است به كشت و زرع ميپردازند و برخي ديگر كوزهگرند و در كارگاههاي سفالگري به كار مشغولند و نيز جمع كثيري از اهالي ججين به عملگي در كورههايي كه سنگهاي آهكي در آنجا پخته ميشود ، اشتغال دارند. كشاورزي: كشاورزي در اين دهكده به طرز قديم و با وسايل قديمي است و در بعضي موارد از شهر تراكتور كرايه ميكنند. دهكده داراي زمينهاي آبي و ديمي است. وسعت زمينهاي ديمي بيشتر از زمينهايي است كه با آب سيراب مي شوند. |
|||
|
طراحي از دُولكه |
|
حقآبه دهكده ججين از رود « بالخلو » و بعد از استفاده اهالي دهكده « شام اسبي » است تخمهايي كه كاشته مي شوند بيشتر گندم و جو و بخصوص بذر چغندرقند است و كمتر عدس و نخود مي كارند دهكده آسياب ندارد ( تا چند سال پيش آسياب آبي در اين روستا وجود داشته ولي امروزه از آن استفاده نميشود ). مردان گندم را در جوال مي ريزند و بار الاغ مي كنند و به شهر مي برند، و در آسيابهاي شهر ، گندم را آرد ميكنند. ججينيها در زمينهاي اطراف قريه سبزي مي كارند و اين محصولات را به شهر مي برند و مي فروشند. همانطوريكه گفتيم در اين دهكده كشاورزي بيشتر با وسايل قديمي است نخستين بار كه زمين را شخم مي زنند اِمارت مي گويند و با دوم در جهت مخالف شخم مي زنند و آن را « پَرشيم » مي نامند.[29] كوزه گري در دهكده ججين: از هنرهاي دستي مردان اين دهكده بايد از كوزهگري نام برد كه رسمي است ديرينه و اگرچه كوزهگران در كارگاههايي كار ميكنند كه بسيار تنگ و تاريك است معذالك پيرمردي روشندل را ديدم ، كه با ذوق و علاقهاي توصيفناپذير به كار مشغول بود و سخت ميكوشيد تا رسم ديرينه كوزهگري را در دهكده خود حفظ نمايد. براي ساختن كوزه عدهاي موظفند كه به كنارههاي شوره گل بروند و از كوهپايههاي مجاور آن خاك مخصوص كوزه را به كارگاه بياورند و چند نفر عهده دار آوردن ماسه از رود بالخلو هستند. سپس خاك و ماسه را به هم مي آميزند و گلي مخلوط از آن دو بدست مي آورند و آنرا در محوطه داخل كارگاه درست پا مي زنند. چند روز اين پا زدن و « ورزْ » دادن ادامه دارد تا به قول اهالي ، گل خودش را بگيرد و چسبناك شود. سپس تكهتكه از آن گل مي برند و به صورت كله قند چانه ميگيرند و به استاد ميدهند. استاد اين چانههاي كلهقندي را روي قالبي كه بر روي چرخي قرار گرفته ميگذارد ، آنگاه چرخ را با پا به حركت در مي آورد و با دستهايش به اين گل ناچيز صورتهاي زيبا مي بخشد ابتداء كوزهها داراي پايهاي با قطر بزرگ و دهانه گشاد هستند و به تدريج در قسمت انتهاي چرخ شكل اصلي خود را باز مي يابند. |
|
سپس كوزهها را از چرخ خارج مي كنند و دستهاي برآن مي نهند و با وسيلهاي كه « شانه » مي گويند بر روي اين كوزهها نقش و نگارهايي رسم مي كنند. در قسمت دروني كارگاه مدت 10 روز اين كوزهها را ميگذارند تا خشك شود بعد از 10 روز عدهاي كارگر كه معمولاً همه از زنان دهكده هستند و در ازاء ساعتها كار به 20 ريال قانعاند ، كوره را روشن مي كنند تا كوزهها را در آن بپزند. كورة سفالگري دو طبقه است و از گل ساخته شده است. طبقه پايين براي افروختن آتش و قسمت بالا براي چيدن ظرفهايي است كه بايد پخته شوند ، حرارت از منافذ و سوراخهايي كه دركف طبقه دوم وجود دارد مي گذرد و به ظروف سفالين ميرسد. |
|||
|
يَل |
|
وسايل سوخت كوره عبارت است از : پهن خشك و خاك اره. كارگراني كه روشن كردن كوره ها را به عهده دارند 6 نفر هستند كه دو نفر دو نفر ميايستند [30] و سوخت كوره را در آن مي ريزند. اين كارگران اغلب از زنان دهكده هستند. مدت سه روز بايد اين كوزهها در كوره پخته شوند ، بعد از سه روز آنها را از كوره خارج مي كنند و با يك تيغه آهني درست صيقل مي دهند سپس اين كوزهها را به الاغها بار ميكنند و با پسر بچههايي روانه شهر ميكنند تا به دكاكيني كه قبلاً قرارداد بستهاند تحويل دهند. پيشه هاي زنان: زنان دهكده سخت ميكوشند تا در بدست آوردن وسايل گذران ، همسران خود را ياري كنند. و به جرأت ميتوان گفت كه نصف كارها با زنان است. |
|||
|
جليقه |
|
زنان دهكده سپيده صبح بر ميخيزند و بعد از نيايش به درگاه خدا ، به پختن نان ميپردازند و اگر از گروه كشاورز باشند عازم صحرا مي شوند تا در امور كشاورزي شوهران خود را ياري كنند و اگر كارگر كارگاه كوزهگري باشند به كارگاهها ميروند تا كاري سخت را تا غروب آغاز كنند و اگر فرصتي داشته باشند گليمي و دستكشي يا جورابي براي زمستان ببافند. جشنها: ججيني ها همواره مي كوشند تا مراسم اجدادي خود را به نحو جالب بهجا آورند، چهارشنبه سوري را مفصلاً جشن ميگيرند و در پشتبامها آتش روشن ميكنند ، فرداي چهارشنبه سوري به كنارههاي رود بالخلو مي روند وبا نارنجكها و ترقههاي كوچكي كه با خود مي برند در آنجا سرور و شادي برپا مي كنند ، بخصوص در عيد نوروز مراسم جالبي دارند. يكماه به عيد مانده ( شايد زودتر ) جنب و جوش عجيبي در دهكده برپا مي شود. صحبت از نزديكي سال نو است. مردان در قهوهخانههاي دهكده گرد هم مي آيند و زنان در كوچهها اجتماع مي كنند و درباره خريدي كه بايد از شهر بكنند صحبت مينمايند. آنان به شهر ميروند تا به بازاري كه به « قيصريه » معروف است سري بزنند و مايحتاج خود را تهيه كنند. كودكان نيز بيكار نميمانند ، آنان به كوهپايههاي اطراف دهكده مي روند تا آلالههاي كُتلها و گل و نوروز دامنة كوهها را بچينند و خانههاي خود را با اين زينتهاي طبيعي بيارايند يا به كنارههاي رود بالخلو مي روند تا براي مراسم تحويل سال نو با سبد ماهي بگيرند. چند روز به سال نو مانده ، اهالي اين روستا به اين فكر ميافتند ارمغاني كه به زبان محلي [31] « پاي » مي گويد براي نزديكان خود بفرستند البته اين كار خرج زياد لازم دارد ولي چون به عنوان رسمي از دير زمان متداول است ججينيها همواره مي كوشند حتي با قرض كردن هم كه شده اين رسم را به جا بياورند. اين هديه عبارت است از خوراكهاي مختلف و گاهي لباسهايي براي نزديكان ، براي كودكان نيز معمولاً تحفه اي مي فرستند كه « دولكه » مي گويند. « دولكه » عبارت از ظرف سفاليني است كه در كارگاه سفالگري قريه ساخته مي شود. در داخل اين ظرف خشكبار ميريزند و تخم مرغي رنگ شده بر سر آن ميگذارند. |
|
موقع تحويل سال نو ، معمولاً بزرگ خانواده قرآن ميخواند و اهل خانه بدور هفت سين و سفرهاي كه در آن بيشتر خشكبار و كمتر شيريني و ميوه چيدهاند حلقه مي زنند و آنگاه براي ديد و بازديد به خانههاي همديگر ميروند. در اين هنگام كودكان نيز بي نصيب نمي مانند چون به عنوان عيدي تخم مرغ رنگ شده دريافت ميدارند. سيزده عيد را نيز جشن مي گيرند و به بيابانهاي اطراف و اغلب به شوره گل مي روند. رسم بر اين است كه در موقع عيد نوروز به دهكدههاي همسايه هم براي تبريك گفتن سال نو بروند چون به علت روابط حسنهاي كه با دهات مجاور دارند معمولاً از آن دهكدهها زن مي گيرند و يا دختران خود را به اين روستاها شوهر ميدهند. و لازم است در اين موقع از اين دهكدهها هم ديدن كنند و اين امر باعث استحكام پيوند دوستي آنها مي شود. |
||||
|
عرق چين |
كفش ساغري |
|
مراسم عروسي: مردم ججين را رسم بر اين است كه معمولاً در 15 سالگي دختران را نامزد ميكنند و يكسال بعد يعني در 16 سالگي مراسم « عقد خواني » در حضور آخوندي كه از شهر مي آورند انجام ميگيرد سپس جهت رسميت پيدا كردن ازدواج ، به دفاتر ازدواج و طلاق در شهر اردبيل مراجعه ميكنند. براي خواستگاري معمولاً ريش سفيدان دهكده پا درمياني ميكنند و زناني كه سني بر آنان گذشته ، در اين امر پيشقدم ميشوند. مردان دهكده عموماً از سن 24 به بالا ازدواج مي كنند و اين موقعي است كه احساس [32] ميكنند قادرند وسايل گذران و معيشت همسر خود را فراهم آورند. بعضي از آنان بعد از عروسي خانه محقري براي خود مي سازند يعني از پدر و مادر خود جدا مي شوند و برخي ديگر در همان خانه پدر و مادر خود سكني مي گزينند و مشتركاً كار ميكنند تا روزگار خود را بگذرانند. تقريباً 90% زناشويي با خودي و 10% با شهر و دهات اطراف است البته در مورد ازدواج نظر دختر و پسر هم شرط است. ميزان مهريه از 10,000 ريال تا 40,000 ريال است و حق متوسط آن 20,000 ريال است. آنان جهاز مختصري هم كه بيشتر عبارت است از گليم، ( و اگر سرمايهشان اقتضا كند فرش ) و چراغ نفتي و لباسهايي براي داماد و خويشان او ، همراه دختر مي كنند. و اگر چنانچه خانواده داماد متمكن باشند معمولاً خانواده دختر مبلغي به عنوان شيربها ( به زبان محلي « باشلق » ) نيز دريافت ميكنند. در اين دهكده طلاق بسيار كم است ولي در مورد زنان نازا بايد گفت كه 80% مردان اين زنان را طلاق مي دهند و بقيه از اين كار امتناع مي ورزند. در موقع عروسي آنان كه تعصب مذهبي دارند معمولاً از شهر درويشي يا مرشدي مي آورند تا با خواندن اشعاري در وصف رسول الله و علي (ع) و خاندان او و خلاصه با اشعار مذهبي كه شاديآور و حماسي باشد مجلس بي رياي آنان را گرم كند ولي اگر چنانچه اهل عيش باشند از شهر مطرب مي آورند البته اين دهكده نوازندگان محلي و خودي هم دارد ولي چندان در امر نواختن ماهر نيستند. مراسم نامگذاري ججينيها در مورد اولين فرزندي كه به دنيا مي آيد رسم بخصوصي دارند ، حال فرق نمي كند كه اين نخستين كودك آنان دختر باشد يا پسر. در هر صورت ارجي دارد و شگونآور خانواده است و رسم بر اين است كه نزديكان آن خانواده كه فرزندي به دنيا آوردهاند جمع ميشوند و تحفهاي براي كودك تازه مولود مي فرستند و خود در هفتمين شبي كه كودك به دنيا آمده است به خانه پدر و مادر نوزاد مي روند. ريش سفيد خانواده موظف است كه مراسم نامگذاري را به جا آورند. معمولاً در اين شب از مطرب هاي خودي هم دعوت مي كنند. اما در مورد ساير فرزندان اگر خانواده نوزاد بضاعت داشته باشد باز اين رسم تكرار مي شود و الا خانواده كودك چندان خود را به اين امر راغب نشان نمي دهد، در اين موقع عموماً پدر يا مادر طفل اسمي بر او مي گذارند. زبان و مذهب ججينيها به يكي از گويشهاي آذربايجان شرقي سخن ميگويند و پيرو مذهب تشيَّع هستند آنان مردمان متعصبي هستند و تمام مراسم ديني خود را بجا مي آورند بخصوص در دهه اول ماه محرم به احترام ائمه اطهار لباس سياه مي پوشند و هر شب در مسجد دهكده گرد هم ميآيند و از مصايبي كه بر خاندان نبوت و طهارت رفته ، سخن مي گويند. مردان ججين از اواسط ماه ذي الحجه ، شامگاهان مشعلي در جلوي مسجد روشن ميكنند ، آنگاه چوبدستي هاي بلندي بدست مي گيرند و بدور مشعل حلقه مي زنند و در حاليكه يكي از افراد « رجز » مي خواند ، چوبدستيهاي خود را بر زمين مي كوبند و گفته هاي « رجزخوان » را كه بيشتر در ذكر مصايبي است كه به امام حسين عليه السلام و ياران آن حضرت روي نموده تكرار ميكنند. و به قول خودشان « شاخصي » مي زنند و سپس مشعل را به دست مي گيرند و به تمام كوچههاي دهكده ميروند. اين امر احساسات ديني ساكنان پاكدل اين روستا را به شدت بر مي انگيزد بعد از آن مشعل را خاموش مي كنند و منتظر غروب روز ديگر مي شوند ، اين رسم تا اواخر ماه ذي الحجه ادامه پيدا مي كند. |
|
يكي ديگر از رسمهاي ديني ججيني ها كه كما بيش در اغلب دهكده هاي اطراف شهر اردبيل نيز صورت مي گيرد. مراسم «طشت گذاري» است. در اوايل ماه محرم اهالي ججين در حالي كه همه لباس سياه پوشيده اند در مسجد دهكده جمع [33] ميشوند و به سينهزني ميپردازند سپس يكي دو نفر از عزاداران حسيني كوزه اي بر دوش ميگيرند و دور مسجد را ميگردند و بقيه نيز از پشت سر آنان حركت مي كنند و مرتب نوحه و رجز مي خوانند. اين رجزها بيشتر در بيان بزرگواريهاي سقاي بزرگ كربلا و سپهسالار راه حق حضرت عباس است. اصولاً اين رسم بر اين است كه جوانمرديها و فداكاريهاي حضرت ابوالفضل (ع) را نشان دهند كه همواره خود را به آب و آتش مي زد تا با جرعه اي آب گلوي خشكيده كودكان خيمه هاي امام حسين (ع) را تركند. |
|||
|
تساكي |
|
ججينيها بعد از اينكه مدتي به گرد مسجد ميگردند آب كوزهها را در طشتهاي بزرگي مي ريزند و لحظه اي در برابر اين طشتها كه تمثالهايي از چهارده معصوم بر بالاي آنها نصب شده ، جمع مي شوند و به گريه و زاري مي پردازند از اين روز به بعد هر كس به قدر توانايي خود مقداري پول خرد در اين طشتها مي ريزند تا بعداً به مصرف آباداني مسجد برسانند. غالباً در ماه محرم اهالي اين روستا مرثيهگويي نيز از شهر ميآورند و مبلغي به اين شخص مي پردازند ولي اگر چنانچه از لحاظ وضع مادي در مضيقه باشند و نتوانند پولي براي مرثيهگو تهيه كنند به نوحه اي قناعت ميكنند و گاهي نيز دسته جمعي به شهر اردبيل ميروند و جزو حيدريها 3 در مسجد جامع شهر گرد هم ميايند و به عزاداري مي پردازند. آنان براي بهبود زندگي خود نذر مي كنند و به علمهاي سياه دخيل ميبندند و غروب روز تاسوعا در مسجد دهكده شمع روشن ميكنند. شبيهخواني نيز از آداب و رسوم ديني آنان به شمار مي رود. روز عاشورا قمه مي زنند و بعد از ظهر آن روز به استماع حرفهاي روضه خوان و آخوندي كه از شهر دعوت مي كنند گوش مي دهند. [34] سوگواري مرده هنگامي كه از آخرين كوچه دهكده خارج مي شويم و راه شهر اردبيل را در پيش ميگيريم ، قبرستان دهكده در پشت تلي از خاكستر و تكه پاره هاي ظروف سفالين نمايان مي شود. اگر كسي در اين روستا بميرد ، شيون زنان و گريه و بي صبري مردان تا زماني ادامه دارد كه آخوندي از شهر بياورند و نماز « ميّت » را بگزارند و مرده را چال كنند (اين روستا آخوند و ملا و روضه خوان ندارد) و گاهي دير آمدن آخوند باعث ناراحتي بيشتر مردم اين سامان مي شود. چون دهكده مردهشويخانه ندارد لذا گاهي در حياط همان شخصي كه فوت شده و بعضي اوقات در مردهشويخانه شهر اردبيل كه چندان فاصلهاي از دهكده ندارد به شستشوي مرده مي پردازند ( مرده شوي بيشتر خودي است ) آنگاه دسته جمعي به قبرستان ميروند و (« لا اله الا الله») گويان مرده را در قبر جاي مي دهند. كوچكي خانه هاي دهكده مانع از اين است كه مراسم سوگواري مفصلي در آنها به خاطر مرده صورت گيرد. آنان اگر بضاعتي داشته باشند خيراتي مي كنند و مجلس ترحيمي در مسجد دهكده برپا مي نمايند و از صفات پسنديده متوفي سخن ميگويند. به راستي مرگ يك فرد در اين دهكدههاي كوچك غوغايي برپا مي كند و همه اهالي را تا مدتي متأثر و متأسف مي سازد. خوراكهاي محلي خوراك اغلب مردم ججين لبنيات است و بخصوص از شور – سوزمه – بولاما (آغوز) استفاده مي كنند و گاهي شوربا ( مقداري گوشت با كمي عدس و پياز ) مي پزند و معمولاً در روزهاي خير پلويي دم مي كنند. پختن نان بيشتر به عهده زنان است و گاهي در روي « ساج » نانهايي مي پزند كه به زبان محلي « ساج چورگي» مي گويند. وسايلي كه براي پختن نان بكار مي برند عبارتند از: 1 - رُفْته 2 - وَرْدَنه 3 - تَخْته 4 - طَبَقْ 5 - شيش. بعد از اينكه آرد را خمير كردند چانههايي از آن ميگيرند و با « وردنه » آنرا در روي تخته درست باز ميكنند و سپس روي « وردنه » آنرا در روي تخته درست باز مي كنند و سپس روي « رفته » پهن مي كنند و به تنور مي زنند . آرد را در « طبق » خمير مي كنند و با « شيش » كه شبيه چنگكي است آتش درون تنور را به هم ميزنند. چيستانها:4 آن چيست كه هي پهن ميكنم ولي خشك نميشود؟ = زبان. آن چيست كه همه را زينت مي بخشد ولي خود همواره لخت است؟ = سوزن. آن چيست كه بمحض اينكه من حركت ميكنم آنهم حركت مي كند و تا من مي ايستم آنهم ميايستد؟ = سايه. پدرم پيراهني دارد كه نمي شود تا كرد – اين پيراهن پر از سكه هاي اشرفي است كه به شمارش نميآيد؟ = آسمان و ستارگان. پوشاك زنان و مردان دهكده ججين ججيني ها به علت نزديكي به شهر اغلب ميكوشند كه از لباسهاي شهري استفاده كنند و بخصوص [35] مردان دهكده در اين راه پيشقدم شدهاند. معذلك اكثريت قريب باتفاق دوست دارند كه لباسهاي محلي خود را حفظ كنند و اگر چه در روزهاي عادي لباسهاي آنان چندان جالب نيست ولي موقع اعياد و عروسي و مراسم نامگذاري ، لباسهاي چشمگيري به تن ميكنند و اغلب اين لباسها را از بازار معروف شهر اردبيل يعني «قيصريه» تهيه مي كنند و گاهي اوقات خودشان بدوختن اين لباسها ميپردازند. پوشاك زنان « يَلْ » - نيم تنه جلو بازي است كه بيشتر از مخملهاي گلدار دوخته ميشود و براي زينت آن گاهي در قسمت جلو و در آستينها نواري به آن مي دوزند. جليقه - لباس بي آستين و جلوبازي است كه اغلب از مخمل ميدوزند و در قسمت جلو مليله دوزي ميكنند. اُورپك ـ روسري ابريشمي رنگيني است كه با نقشهاي مختلف و به رنگهاي گوناگون دوخته مي شود. كلاغي - دستمال ابريشمي رنگيني است كه از روي اورپك به پيشاني و دور سر مي بندند. پيراهن ـ معمولاً از چيتهاي گلدار است و حداقل 4 متر پارچه براي دوخت آن مصرف مي شود و تا روي زانو مي افتد و در قسمت پايين در طرفين چاك دارد. تُمان (ديزليك) ـ از چيتهاي گلدار است و از 7 متر پارچه دوخته مي شود و به جاي دامن از آن استفاده مي كنند ، اين را گاهي اوقات چيندار مي دوزند و در برخي موارد چند تا از اين « ديزليك » ها را روي هم مي پوشند. عرقچين ـ عرقچين را از زير اورپك به سر مي گذارند. عرقچين يا دست بافت است يا از پارچههاي مخملي مي دوزند و روي آن را مليله دوزي مي كنند. كفش ـ زنان دهكده ججين بيشتر گالشهاي رنگين به پا مي كنند ولي هنگام عروسي و اعياد ، پاپوش جالبي به نام « كفش ساغري » ميپوشند ، اين كفش تكهاي چرم است كه از طرف پنجه بالا آمده و به سمت رويه انحناء پيدا كرده است و تكههاي مخمل به رنگهاي مختلف در قسمت پنجه بر روي چرم دوخته مي شود و كنارههاي مخمل مليله دوزي ميگردد. البته بيشتر اين لباسها در صندوقهاي زنان اين روستا باقي مي مانند تا در مراسم شادي از آنها استفاده شود ولي در روزهاي عادي زنان دهكده بيشتر تمان (ديزليك) و پيراهن وگالشهاي رنگين و جليقههاي با پارچههاي معمولي و چارقدي از چيتهاي گلدار مي پوشند. پوشاك مردان: «تَساكي» ـ كلاه مخروطي شكلي است كه داراي چندين ترك است. مردان اين دهكده كلاه كپي و شاپو هم به سر مي گذارند. كُت ـ بيشتر شبيه « آرخالق » است. شلوار ـ مردان اين قريه اغلب شلوار ليفهدار مي پوشند. پيراهن – پيراهن بيشتر مردان اين روستا از متقال است و در قسمت شانه چپ دگمه مي خورد آستين هاي اين پيراهنها نسبتاً كوتاه است. كفش ـ اكثر مردان قريه ججين در تابستان « چاروق » به پا ميكنند و در زمستان ازگالشهايي كه در شهر اردبيل تهيه مي شود، استفاده ميكنند. همانطوريكه گفتيم مردم اين دهكده به علت نزديكي به شهر ، سعي دارند بيشتر از لباسهاي شهري استفاده كنند. در خاتمه گفتار لازم است از آقاي حاجي بالاخان محمودي رييس انجمن دهكده ججين و آقاي رجب قيداري عضو فعال انجمن و نيز از آقاي مير عباس سيد حاتمي معلم دهكده ، ساسپگزاري نمايم. نامبردگان با كمال صميميت در جمع آوري اين اطلاعات مرا ياري نمودهاند [36] |
|
1– َقلخانْ - سپر 2– به زبان محلي ، شوره بيل 3– اهالي شهر اردبيل را عقيده بر اين است كه دو برادر به اسامي حيدر و نعمت هر كدام در نقطه اي از شهر اقامت گزيدند و به آباداني آن نقطه همت گذاشته اند هنوز بعد از گذشت سالها مردم شهر اردبيل قسمتي از شهر را كه محل بزرگ آن «تُوا» (طوي) است «حيدري» در قسمت ديگر را كه محله معروف آن «گاز ران» است «نعمتي» مي گويند. 4– اين چيستانها عيناً از گويش ججيني بفارسي ادبي برگردانده شده است. |